خرید بک لینک

اشه گینگ ائزئنا تیركه لن دوٌیه قادئم اییأمینده بیریاش اولی سؤكؤللأپ، سوُنگقی دمین ساناپ یاتئرقا، اوُغول غئز،دوُغان غارئنداش،غوُنگشی غوُلام لارئنی اوٌیشوٌریپ،اوُلار بیلن راضی لاشیار.سیزدن موٌنگ گزك راضی دئرئن بالالارئم. بیر دییه نیمی ایكی دیدیر مأنی، بای غوللوق ادنسینگیز. دوُغان غارئنداش لار سیزِم آغئران ائنجان بوُلسانگئز ،ائرضا بوُلونگ . غوُنگشی غوُلام لار « قیامات گوٌن غونگشی دان دییله نی » سیزم راضی بوُلونگ دییپ ،داشئنا اگیلشیپ اوُتوران لاردان،تلموروپ راضی چئلئق سوُرایاردی.تؤوره گینه سر ادیپ یاتئشئنا ،بیردن غاپئدا چؤكوٌپ اوُتوران آق اینرینه گؤزی دوشنده: "منی آزاجئق اؤورایسانگئز،اوُل غاپئداقی اینریم بیلن ده راضی لاشایئن"دییأر. -آق اركه گیم! كفایت لی مالئم.مالئم جانیم دیین لری. ایندی ایأنگ آ چؤپی غوتاردی .كأته آچ راق،كأته دوُق راق بوُلانسئنگ.آوسارئنگی یرسیز یره سیلكیپ، یرلیك سیز گؤونوٌنگه دگن دیرین. یؤنه بارئنی باغئشلاپ،راضی بوُلاوری آق اركه گیم! دوٌیه ایه سینینگ یوٌزوٌنه سرادیپ : هوُوا ایأم ! دوُغوپ ، دؤرأپ سنگ كؤلگأنگده سایالادئم.یامانلئق هم گؤرمه دیم.امما... یؤنه بیر گزك ،آپا ساپالئقدا ،غای توپان یوُق واغتئندا ،بیلمه دیم نأمأسیندن دیگینی ؟ منی بیر ییگرنتگی،آغزی غارا اشه گینگ غویروغنا تیركه دینگ . یادئنگدامی شوُل؟ شوُنونگ اوٌچین ولی، عؤمرالِلا راضی دألدیرین ایأم. دییأر.(بردی ناظار خودای ناظار)

معروف است که میگویند در ازمنه قدیم شتر یک مرد تاجرحلال خور و زحمتکش که تنها وسیله تجارتش بود و با آن مرد تا آخرین لحظاتش جهت تمشیت معاش خانواده صاحبش مالوف گشته بودو تمام رمقش را در کاسه خانواده به طبق اخلاص گذاشته بود در حجره زندگی به پای مرگ افتاد . شترکه دراین گیرو دار و در آخرین لحظات عمرش با نگاه نافذ و با آرامش خاص و شتر وارش دست و پنجه نرم میکرد ، صاحب اش زانو غم بغل گرفته و در مقابلش به کرنش می افتد و ملتمسانه به شتر روکرده و میگويد ای رفیق همدم و نان آور کاشانه ام در آخر عمری ازت میخواهم که اگر خدای ناکرده اگر بار سنگینی برایت حمل کردم ، شلاقت زدم ، ویا از تعلیف و علوفت کم گذاشتم و بالکل اگر انزجاری از ناحیه من برات سرزده باشد عاجزانه ازت میخواهم که حلالم کنی و مرا ببخشی. شتر که انگار منتظر چنین لحظات را ازقبل پیش بینی کرده باشد و انگار داغ کهنه اش بر دلش تازگی کرده باشد از ته دل آهی کشید و گفت ای صاحبم من تمامی این خواسته هایت را به جان اجابت میخرم و مرا از این جهت سخت نمی نماید ولی یک گنه و تقصیرت را نمیتوانم به هیچ عنوان ببخشم ..این دفعه صاحب شتر آهی از ته دل کشید و انگار غیر از این جواب انتظار هر عکس العملی را میکشید باخودش نجوا میکرد و میگفت خدایا این چه وبالی است برگردن ما که اینقدر تحملش بر تنها مفر چرخ زندگیم گران آمده و حتی در آخرین رمقهای زندگیش نیز از یادش نرفته و مراهم در این آتش خویش میخواست بسوزاند. شتر بعد از مکثی سنگین و شتر وارش به زبان آمدو سرگذشتی را به ذهن صاحبش یاد آوری کرد و گفت :ای صاحب من یادت میاید در فلان زمان و در فلان مکان از کنار یک اوبه ای رد میشدیم که به خاطر سنگینی و وزانت باری که برایم حمل کرده بودی در گودی کنار رودخانه طاقتم طاق شد و پاهایم یارای حرکت نداشت وافتاده بودم و شما بدون هیچ مکثی و تانی رفتید و از نزدیکترین روستا یک خری آوردید و مرابه یدک آن کشیدید.....من این تنها گنه ات را نمیتوانم ببخشم و با این جمله آخروباآه دلش سربربالین ابدی میگذارد ...

برچسب: نویسنده: کیارش کریمی تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 14:33

صفحه بندی